همه چیز از سرتاسر وب

متن مرتبط با «داستان» در سایت همه چیز از سرتاسر وب نوشته شده است

داستان فوق العاده فروشگاه شوهر فروشی

  • نیلوبلاگ

      یک مغازه شوهر فروشی در نیو یورک باز شده که خانمها میتوانند به آنجا رفته و برای خود شوهری تهیه کنند در تابلوی راهنمای مقابل درب ورودی از جمله مطالب ذیل نوشته شده شما در طول عمرتان فقط یکبار میتوانید از این محل دیدن کنید اینجا شش طبقه است و ارزش محصولات هر طبقه بالایی‌ بیشتر از طبقه پائینی است شما میتوانید فقط یک محصول از یکی‌ از طبقات انتخاب کنید و یا به طبقه بالایی‌ بروید شما نمیتوانید به طبقات پایینی برگردید ولی‌ میتوانید از هر طبقه که خواستید از فروشگاه خارج شوید ...

    ادامه مطلب
  • داستان مامان و عمو حسن..!!

  • نیلوبلاگ

    صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره - سلام . کیه؟ - سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش! - نمیشه! - چرا؟ - چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن! ... ...

    ادامه مطلب
  • سرمای عشق - قسمت آخر.. بر اساس یک داستان واقعی

  • نیلوبلاگ

    من بعد از ورود به دانشگاه، طی ماجراهایی با یه دختر آشنا شدم. ما اونقدر با هم عجین بودیم که خیلی  ازوقت ها با هم بودیم. عاشق هم دیگر بودیم و احساس می کردیم به غیر از ما دیگر به این اندازه کسانی عاشق همدیگه نیستند. این محبت باعث شد تا من خیلی زود خانواده ام رو از ماجرا باخبر کنم تا زمینه آشنایی خانواده ها فراهم بشه. من به اتفاق پدر و مادرم رفتیم مراسم آشنایی.من حدود 2 سال وقت گرفت   تا شرایط خودم رو رو به راه کنم ولی سر یه سال بعد از یک مسافرت همه چی بهم ریخت... ...

    ادامه مطلب
  • سرمای عشق-قسمت سوم...بر اساس یک داستان واقعی

  • نیلوبلاگ

    من بعد از ورود به دانشگاه، طی ماجراهایی با یه دختر آشنا شدم. ما اونقدر با همعجین بودیم که خیلی از وقت ها با هم بودیم. عاشق هم دیگر بودیم و احساس می کردیم  به غیر از ما دیگر به این اندازه کسانی عاشق همدیگه نیستند. این محبت باعث شد تا من  خیلی زود خانواده ام رو از ماجرا باخبر کنم تا زمینه آشنایی خانواده ها فراهم بشه. من به  اتفاق پدر و مادرم رفتیم مراسم آشنایی... ...

    ادامه مطلب
  • سرمای عشق-قسمت دوم... بر اساس یک داستان واقعی

  • نیلوبلاگ

    تا اونجا پیش رفتیم که این پسر که اهل مذهب و خدا و پیغمبر بود تو رشته ی مورد علاقه خودش در دانشگاه قبول شد و بعد از اینکه وارد دانشگاه شد، در طی ماجراهایی دلبسته دختری شد که این احساس دو طرفه بود. این پسر تونست شماره ی خودش رو به دختر بده و حالا ادامه ی ماجرا... ...

    ادامه مطلب
  • داستان ضرب المثل کفر ابلیس

  • نیلوبلاگ

    در مورد افرادی که از طرق منفی ونامعقول معروف شوند ودر واقع شهرت کاذبه پیدا کنند از باب تمثیل و استشهاد می گویند : فلانی از کفر ابلیس مشهورتراست . یعنی همه کس او را به بدی و ناپاکی می شناسد . ...

    ادامه مطلب
  • داستان ضرب المثل سد سکندر باش

  • نیلوبلاگ

    هر گاه بخواهند کسی را به مقاومت در مقابل دشمن یا حوادث تشویق و تشجیع کنند از ضرب المثل بالا استفاده کرده یا به اصطلاح دیگر می گویند: مانند سد سکندر پایداری کن...

    ادامه مطلب
  • داستان پالتو

  • نیلوبلاگ

    یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند جلوی ویترین یک مغازه می ایستند دختر:وای چه پالتوی زیبایی پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟ وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟ فروشنده:360 هزار تومان پسر: باشه میخرمش               ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    داستان مامان و عمو حسن..!! | سرمای عشق - قسمت آخر.. بر اساس یک داستان واقعی | سرمای عشق-قسمت سوم...بر اساس یک داستان واقعی | سرمای عشق-قسمت دوم... بر اساس یک داستان واقعی | داستان ضرب المثل کفر ابلیس | داستان ضرب المثل سد سکندر باش | داستان عاشقانه |