
اسامي مطرح در ليستهاي منتشر شده براي كابينه آقاي روحاني، كه شانس آنها بالاي پنجاه درصد براي وزارت است را در گزارش تصويري بهارنيوز در زير مشاهده ميكنيد. با اين توضيح كه وضعيت وزارتخانههاي كشور، علوم و ارتباطات هنوز مبهم است، زيرا پس از مخالفتهايي كه با آقايان يونسي و توفيقي براي وزارت كشور و علوم شده است، اسامي اعلام شده جديد براي اين سه وزارتخانه همه در حد گمانهزني است و دكتر حسن روحاني هنوز براي اين سه وزارتخانه به نتيجه قطعي نرسيده است....
ادامه مطلب
ای ورود به بخش تخمین رتبه ، بر روی گروه آزمایشی خود در ادامه مطلی کلیک کنید... ...
ادامه مطلب
مرد خروس را زیر بغل زد و به میدان آورد. خروس بزرگ با پرهای سفید و چشمانی که دائما دور و بر را نظاره میکرد. او خروس را رو به جمعیت گرفت و گفت: «خروس سفید میتواند گواه حقیقت حرفهای ما باشد.» هفت مرد و یک زن بودند. همگی وارد بوستان شهریار شدند. بساط چندانی به همراه نداشتند و تنها خروس را به نمایش گذاشته بودند. اینجا، مقابل تالار رودکی حتما مشتریان بیشتری به سراغشان میآمد. معرکهگیری برای فروش چند مهره بود. آنان "تیربند" می فروختند. جمعیت همچنان متعجب و خیره فروشندهها را نگاه میکردند. میخواستند تیربند را به گردن خروس ببند و به او شلیک کند اما اول یک شرط داشت: «پول را که بپردازید ما تیربند را وصل میکن...
ادامه مطلب
پلکش میزند. هرچه داستان جلوتر میرود، عصبیتر میشود. مادر، داستان دزدیده شدن پسرش را که میگوید، اشک میریزد؛ گروگانگیریای که تنها یک ماه از آغازش گذشته و ۲۰روز به طول انجامیده است و گفتوگو درباره آن با ذکر جزییات در یک برنامه پرمخاطب تلویزیونی در آستانه اذان مغرب در ماه مبارک… ...
ادامه مطلب
عکس لو رفته از چهره ی واقعی پسر خاله . . . . . ...
ادامه مطلب
مسولین رسیدگی کنن لطفا!!!!!!!!! حالا شما که حوصله ات سر میره چی کار میکنی؟ ...
ادامه مطلب
«اولینها» به روایت احمدینژاد رییسجمهور: تکلیف کشور را روشن کردیم/نقاط کلیدی اقتصاد دستکاری شد/دانشگاه تاسیس میکنم...
ادامه مطلب
بیوگرافی الهام حمیدی : - متولد 8/9/56 در شهر تهران است و دو برادر دارد که از خودش کوچکتر هستند. - پدرش در جوانی تئاتر کار میکرده، عموی پدرش گوینده رادیو بوده و در واقع این استعداد در خانواده آنها وجود داشته است....
ادامه مطلب
|دانلود با لینک مستقیم از سرور سایت| |قسمت نوزدهم به پست اضافه شد| ...
ادامه مطلب
عشق میوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش می رسد. (مادر ترزا) عشق نخستین سبب وجود انسانیست . (وونارگ) عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد. (ارد بزرگ)...
ادامه مطلب
زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد. به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.» آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟» زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»...
ادامه مطلب
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد .. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید .. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند .. سپس به او گفتند : باید ازت عکسبرداری بشه تا جایی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه .. پیرمرد غمگین شد .. گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .. ...
ادامه مطلب
من بعد از ورود به دانشگاه، طی ماجراهایی با یه دختر آشنا شدم. ما اونقدر با هم عجین بودیم که خیلی ازوقت ها با هم بودیم. عاشق هم دیگر بودیم و احساس می کردیم به غیر از ما دیگر به این اندازه کسانی عاشق همدیگه نیستند. این محبت باعث شد تا من خیلی زود خانواده ام رو از ماجرا باخبر کنم تا زمینه آشنایی خانواده ها فراهم بشه. من به اتفاق پدر و مادرم رفتیم مراسم آشنایی.من حدود 2 سال وقت گرفت تا شرایط خودم رو رو به راه کنم ولی سر یه سال بعد از یک مسافرت همه چی بهم ریخت... ...
ادامه مطلب
من بعد از ورود به دانشگاه، طی ماجراهایی با یه دختر آشنا شدم. ما اونقدر با همعجین بودیم که خیلی از وقت ها با هم بودیم. عاشق هم دیگر بودیم و احساس می کردیم به غیر از ما دیگر به این اندازه کسانی عاشق همدیگه نیستند. این محبت باعث شد تا من خیلی زود خانواده ام رو از ماجرا باخبر کنم تا زمینه آشنایی خانواده ها فراهم بشه. من به اتفاق پدر و مادرم رفتیم مراسم آشنایی... ...
ادامه مطلب
تا اونجا پیش رفتیم که این پسر که اهل مذهب و خدا و پیغمبر بود تو رشته ی مورد علاقه خودش در دانشگاه قبول شد و بعد از اینکه وارد دانشگاه شد، در طی ماجراهایی دلبسته دختری شد که این احساس دو طرفه بود. این پسر تونست شماره ی خودش رو به دختر بده و حالا ادامه ی ماجرا... ...
ادامه مطلب
من یه پسرم. پسری که زندگی ام رو فقط بر مبنای خدا قرار دادم و حتی به غیر خدا فکر نکردم، چه برسه به این که انجامش بدم. الان 22 ساله هستم. ماجرایی که می خواهم برای شما تعریف کنم مربوط می شود به 21 سالگی من. یعنی این ماجرا از 21 سالگی من شروع شد. خانواده من هم مثل خودم مذهبی هستند. من زیاد اهل رفیق بازی و این جور چیزها نبودم ولی یکی از دوستانم بود که از دوران ابتدایی با هم بودیم و من خیلی به او اعتماد داشتم و اون هم همین حس رو نسبت به من داشت. من دوران دبیرستان رو با هدف بزرگی آغاز کردم و آن هم قبولی در رشته ی مورد علاقه خودم بود که در آن هم موفق شدم. بعد از ورود به دانشگاه بود که ماجراهای من به آرامی شروع شد....
ادامه مطلب
با اعلام ورود دستگاههای مجهز به پردازنده haswell لپتاپهای قدیمی ارزان شدند...
ادامه مطلب
همسرم در حالیکه من در حال تماشای فوتبال بودم جلوی تلوزیون ایستاده بود و به همین دلیل کمی بحثمان شد. از آن پس هرگونه مشکلی را که فکرش را بکنید به یادش آمده است....
ادامه مطلب
هش گفتم: بابا جون! اینبار كه بری جبهه ، كی برمیگردی؟ خندید و گفت: خیلی دیر نیست گفتم: چقدر طول میكشه؟ نگاهی به دور و برش كرد و دخترعموی دو ساله اش كه مهمونمون بود رو نشون داد ...
ادامه مطلب