همه چیز از سرتاسر وب

متن مرتبط با «سرمای عشق » در سایت همه چیز از سرتاسر وب نوشته شده است

بزرگان درباره عشق چه می گویند؟

  • نیلوبلاگ

    عشق میوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش می رسد. (مادر ترزا) عشق نخستین سبب وجود انسانیست . (وونارگ) عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد. (ارد بزرگ)...

    ادامه مطلب
  • هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست!

  • نیلوبلاگ

    زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد. به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.» آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟» زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»...

    ادامه مطلب
  • عشق حقیقی

  • نیلوبلاگ

    پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد .. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید .. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند ..      پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند .. سپس به او گفتند : باید ازت عکسبرداری بشه تا جایی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه .. پیرمرد غمگین شد .. گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .. ...

    ادامه مطلب
  • سرمای عشق - قسمت آخر.. بر اساس یک داستان واقعی

  • نیلوبلاگ

    من بعد از ورود به دانشگاه، طی ماجراهایی با یه دختر آشنا شدم. ما اونقدر با هم عجین بودیم که خیلی  ازوقت ها با هم بودیم. عاشق هم دیگر بودیم و احساس می کردیم به غیر از ما دیگر به این اندازه کسانی عاشق همدیگه نیستند. این محبت باعث شد تا من خیلی زود خانواده ام رو از ماجرا باخبر کنم تا زمینه آشنایی خانواده ها فراهم بشه. من به اتفاق پدر و مادرم رفتیم مراسم آشنایی.من حدود 2 سال وقت گرفت   تا شرایط خودم رو رو به راه کنم ولی سر یه سال بعد از یک مسافرت همه چی بهم ریخت... ...

    ادامه مطلب
  • سرمای عشق-قسمت سوم...بر اساس یک داستان واقعی

  • نیلوبلاگ

    من بعد از ورود به دانشگاه، طی ماجراهایی با یه دختر آشنا شدم. ما اونقدر با همعجین بودیم که خیلی از وقت ها با هم بودیم. عاشق هم دیگر بودیم و احساس می کردیم  به غیر از ما دیگر به این اندازه کسانی عاشق همدیگه نیستند. این محبت باعث شد تا من  خیلی زود خانواده ام رو از ماجرا باخبر کنم تا زمینه آشنایی خانواده ها فراهم بشه. من به  اتفاق پدر و مادرم رفتیم مراسم آشنایی... ...

    ادامه مطلب
  • سرمای عشق-قسمت دوم... بر اساس یک داستان واقعی

  • نیلوبلاگ

    تا اونجا پیش رفتیم که این پسر که اهل مذهب و خدا و پیغمبر بود تو رشته ی مورد علاقه خودش در دانشگاه قبول شد و بعد از اینکه وارد دانشگاه شد، در طی ماجراهایی دلبسته دختری شد که این احساس دو طرفه بود. این پسر تونست شماره ی خودش رو به دختر بده و حالا ادامه ی ماجرا... ...

    ادامه مطلب
  • سرمای عشق-قسمت اول

  • نیلوبلاگ

    من یه پسرم. پسری که زندگی ام رو فقط بر مبنای خدا قرار دادم و حتی به غیر خدا فکر نکردم، چه برسه به این که انجامش بدم. الان 22 ساله هستم. ماجرایی که می خواهم برای شما تعریف کنم مربوط می شود به 21 سالگی من. یعنی این ماجرا از 21 سالگی من شروع شد. خانواده من هم مثل خودم مذهبی هستند. من زیاد اهل رفیق بازی و این جور چیزها نبودم ولی یکی از دوستانم بود که از دوران ابتدایی با هم بودیم و من خیلی به او اعتماد داشتم و اون هم همین حس رو نسبت به من داشت. من دوران دبیرستان رو با هدف بزرگی آغاز کردم و آن هم قبولی در رشته ی مورد علاقه خودم بود که در آن هم موفق شدم. بعد از ورود به دانشگاه بود که ماجراهای من به آرامی شروع شد....

    ادامه مطلب
  • عشق یعنی یه پلاک.....

  • نیلوبلاگ

    هش گفتم: بابا جون! اینبار كه بری جبهه ، كی برمی‌گردی؟ خندید و گفت: خیلی دیر نیست گفتم: چقدر طول می‌كشه؟ نگاهی به دور و برش كرد و دخترعموی دو ساله اش كه مهمونمون بود رو نشون داد ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بزرگان درباره عشق چه می گویند؟ | هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! | عشق حقیقی | سرمای عشق - قسمت آخر.. بر اساس یک داستان واقعی | سرمای عشق-قسمت سوم...بر اساس یک داستان واقعی | سرمای عشق-قسمت دوم... بر اساس یک داستان واقعی | سرمای عشق-قسمت اول | داستان زیبا |